تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً به وبلاگ طلبگي خوش اومديد درد دل طلبگی


درد دل طلبگی

دنیای طلبگی (× کو گوش شنوا ×)

می گفت باغبان را اگر گل بخشکد باز هم امیدش را از دست نمیدهد

تو چرا ناامیدی

گفتم باغبان اگر گلش خشک هم شود شاخهء خشکیده اش هست و ریشه ای که شاید هنوز جان دارد

اما من ..

با کدام پول ...

قسط وامهایم را بگو ..

اجاره خانه هم سر ماه هست .... یهنی نمیدانی من چقدر مشکل دارم ؟!

 

گفت آخر تو چه مرگت شده با این همه خوشی و راحتی که شماها .. دارید ؟!

با لحن تندی گفتم ببخشید کدام خوشی

جواب داد یعنی میخواهی بگویی نمیدانی شهریه تان از کجاست که بدون زحمت بدست میآورید

گفتم دوهزار شهریه میگیریم ببین چطور شهریه شهریه میکنی

میخواستی با این همه درس و بحث همین شهریه را هم نگیریم

تلخندی زد و گفت: سالی دوتا کلاس میروید و میگویید اینهمه کلاس..

گفتم تو هیچ نمیدانی ..!

گفت خوب هم میدانم ! همه چیز را  .. و این را هم میدانم که تو ناشکری!

 

اخم کردم

او هم ساکت شد

خواستم جواب بدهم و جبهه بگیرم

اما ...

انگار راست می گفت

معصوم میگوید همیشه در مادیات به زیر دستانتان نگاه کنید و در عبادات به بالا دستتان ..

و حالا من شده بودم عکس حدیث ...

شرمنده اش شدم و خواستم چیزی بگویم

سرم را بالا که گرفتم ... نبود !

+نوشته شده در 88/04/16ساعت17توسط طلبهُ جوان | |

میلاد حضرت علی علیه السلام

+نوشته شده در 88/04/14ساعت2توسط طلبهُ جوان | |

من نشناختمت
تو نشناختی ام
و شب همچنان پراست از تاریکی هایی که گمان میکردیم
و نبود ..
تاریک نبود آن شب ..
و شبهای دگر هم.


تو خوب میدانی تاریکی وجود ندارد!
آنجا نور نیست
اینجا نور نیست

که خیال میکنیم تاریکیست


اینجا


اینجا آنکه باید باشد نیست
خورشید را می گویم
تو خوب میشناسی اش
آری تاریکی وجود ندارد
اینجا نور نیست
قلب هایمان نور را نمی بینند
من و تو در این شب های بلند
همچنان در سکوت و تاریکی
نباید می آمدم درست است
انقدر شرمسار حضورت بودم که فراموش کردم
حضور یا عدمش دست من نیست که
دست همان کسیست که در تاریکی بدنبالش میگردیم
شاید روزی
گمانم همین روزها
روشن شوند این شبها

خدا میداند منتظر نور نبوده ایم
چشم هایمان به تاریکی عادت کرده است .

+نوشته شده در 88/04/05ساعت20توسط طلبهُ جوان | |

 

من در ميان شما باشم يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد (امام خمینی)

امام خمینی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کجاست منتظر تو؟

 چه انتظار عجيبي!

 تو بين منتظران هم؟ عزيز من چه غريبي!

عجيب تر که چه آسان 

 نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت

چه بيخيال نشستيم و چه کوششي! چه وفايي!

 فقط نشستيم و گفتيم  خدا کند که بيايي...!!

+نوشته شده در 88/03/14ساعت14توسط طلبهُ جوان | |

 

تا حالا نمیدونستم که حسین پناهی خدا بیامرز طلبه بوده ..

                                            اگه دوست داشتی ادامه مطلب رو بخون

پناهی


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/03/07ساعت22توسط طلبهُ جوان | |

بنده حدود سی سال پیش به حكم ضرورت به مجلسی رفته بودم كه خیلی شلوغ و برایم پر دردسر بود، پسی از مدتی جایی برای خودمان پیدا كردیم و نشستیم. شخصی در كنارم نشسته بود كه پی در پی سیگار می‌كشید و رعایت حال ما را نمی‌كرد. سر صحبت باز شد و فهمیدیم كه آقا استاد ریاضیات هستند.به هر حال ما هم از فرصت استفاده نموده و از جیب یك درجه (Sin1°=) و روش حل دانشگاهی (كلاسیك) آن پرسیدیم. باید توجه داشت كه به دست آوردن جیب یك درجه خیلی مشكل است و بعضی از دانشمندان درباره‌اش رساله‌ها نگاشته‌اند. آن آقا كمی خود را جابجا نمود و ... تا اینكه كلام كشید به شكل هندسی « قطاع»، من از او به خاطر غرض الهی كه در نظر داشتیم، سؤال كردم: از این شكل چند حكم هندسی می‌توان استفاده كرد؟ گفت: شاید هفت یا ده تا حكم. گفتم: مثلاً بیست تا چطور؟ گفت: شاید ممكن است. گفتم: دویست تا چطور؟ به من نگاه كرد كه آیا دویست حكم هندسی می‌توان از آن استنباط كرد و توقف كرد. گفتم: دو هزار تا چطور؟ همین‌طور به من نگاه می‌كرد. گفتم: دویست هزار چطور؟ خیال می‌كرد كه من سر مطایبه و سخریه دارم و به گزاف حرف می‌زنم. بعد به او گفتم آقا! این خواجه نصیرالدین طوسی كتابی دارد به نام «كشف القناع عن اسرار الشكل القطاع». و جناب خواجه از این یك شكل، چهارصد و نودو هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حكم هندسی استنباط كرده یعنی قریب نیم میلیون، بعد به او گفتم این خواجه نصیر طوسی كه راجع به یك شكل هندسی، یك كتاب نوشته و قریب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده، شما آن كتاب و خود خواجه را می‌شناسی؟ گفت: نخیر. بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت كردم و به او گفتم: این خواجه هنگامی كه در بغداد حالش دگرگون شد و دید، دارد از این نشئه به جوار الهی ارتحال می‌كند، وصیت كرد مرا از كنار امام هفتم (ع) باب الحوائج الی الله، از این پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه آن جناب به خاك بسپارید و روی قبر در پیشگاه امام هفتم(ع) مثلاً نوشته نشود؛ آیت‌الله ، علامه و... . این امام است، حجت‌الله قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است. روی قبر من بنویسید: وكلبهم باسط ذراعیه بالوصید و این عالمی است صاحب این همه كتاب در حكمت، فلسفه، عرفان، ریاضیات، فقه و اصول، علوم غریبه، معماری و مهندسی و بناكننده‌ی رصدخانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی و بالاخره خواجه نصیرالدین طوسی و استاد بشر و استاد كل فی‌الكل. اما در پیشگاه امام هفتم (ع) اینطور وصیت می‌كند كه روی قبرش بنویسند...

+نوشته شده در 88/03/04ساعت23توسط طلبهُ جوان | |

 
 
گفتوگوی مجنون با خدا
 
يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ي ليلا نشست

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

واندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پيدا و پنهانت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آواره ي صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا رب ات

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتمبلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

بر حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در کارت کنم


شاعرش رو نمیشناسم ببخشید بدون ذکر منبع نوشتم

+نوشته شده در 88/02/31ساعت1توسط طلبهُ جوان | |

بهجت هم رفت ..


تسلیت میگم

به آقا امام زمان

به مقام عظمای ولایت

 

به خودم که کلی باهاش حرف داشتم و نتونستم ...

به رفیقم که همش میگفت بریم نماز آقا ...

به مقلدین آقا که همه داغدار شدن..

به دوستام که هر پنجشنبه مسجد فاطمیه بودن ..

به شهر قم که داغدار شد .

 

و به شما دوست عزیز.

 

+نوشته شده در 88/02/29ساعت2توسط طلبهُ جوان | |

السلام علیک یا فاطمة الزهراء


 

سلام خدمت همه دوستان عزیز مخصوصا آقای سام..

نمیدونم شما کدم مطلب من رو به طنز برداشت کردی که اینطور نظری برای من گذاشتی ولی این رو عرض کنم من به نظری که دوستان برام میگذارن احترام میذارم و تا حالا هیچ وقت نظری رو حذف نکرده ام

ما خودمون رو نمیخوایم توی دل امثال شما جا کنیم چون نرود میخ آهنین بر سنگ..

البته ببخشیدا ولی وقتی شما از ریشه با امثال من مشکل داری من حالا خودم رو جلو شما حلق آویز هم بکنم از من خوشت نمیاد حتی اگه به قول کرمانی ها دستمو بکنم تو عسل و تو دهنت بذارم

نمیدونم میتونی به قسمت وبلاگهای خصوصی بلاگفا بری یانه چون اونجا میتونی بفهمی که این وبلاگ خصوصیه و تنها برای دل خودم مینویسم یا عکسی میسازم و تو وبم میندازم بنابراین اگه کسی هم به سراغم میاد و نظری میذاره به خودم اجازه نمیدم مهمون رو رد کنم یا نظرش رو حذف کنم چون مهمون حبیب خداست.

ضمنا من هرچی تو وبلاگ گشتم جایی رو ندیدم که توهین به قشر خاصی باشه که گفته بودی خیال نکن ما نمیفهمیم به فلانی ها توهین کردی.

ضمنا پست شب آخر متناسب با ایام شهادت اباعبدالله بود که گذاشته بودم و مناسب با اون ایام بود وگرنه هیچ قصدی از ثبتش نداشتم.

ضمنا من کاره ای نیستم که بخوام برا کسی حکم ببرم و بگم چ.ن مخالف منه (اعدام باید گردد )

امیدوارم اگه بازهم اینطرفها اومدی این پست منو حتما بخونی چون وبلاگت رو نگذاشته بودی که خودم به رسم اداب خدمتت برسم. 

+نوشته شده در 88/02/18ساعت19توسط طلبهُ جوان | |

قطعهء گم شده ای از پر پرواز کم است ..

قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است...

+نوشته شده در 88/02/08ساعت21توسط طلبهُ جوان | |